محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

839

قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى )

برايد علاج‌پذير نيست و آن حضرت ع تعريف قيح نموده كه آن آب زردى است كه از باطن برآيد كه در فارسى آن را خونابه كويند و بدانكه سل در لغت بمعنى هزال است و در طب بمعنى قرحهء رثه است و لازم آن است حمى دقيه و تسميه قرحه رئه باسم سل به جهت آن است كه لازم آن است هزال و بعضى از اطبا كفته‌اند كه اطلاق كرده مىشود سل برحمى دق شيخوخيه و بر قرحهء رئه و صاحب قاموس كفته سل بكسر سين و بضم سين و سلال بر وزن غراب قرحه‌اى است كه حادث شود در رئه يا به عقب ذات الجنب و عقب ذات الرئه يا به عقب زكام و نزلات و سعال طويل و لازم آن است حمى هاويه يعنى تب ملايم [ نهشه ] و نهشه عبارت از لسع هوام است و در بعضى نسخ اين حديث عند المضيف است يعنى نزد محل ضيافت و در اكثر نسخ عند المضيق است يعنى نزد محلى ضيق يعنى در تنك ناى تا بركرداند زمان صبيان را و اين اولى است [ شدخ ] شدخ در قاموس آورده ( الشدخ كالمنع الكسر فى كل رطب و قيل يابس ) و خبيص حلوائى است متخذ از خرما و سمن و مره حمرا يا عبارت است از دم فاسد محترق يا رياحى كه موجب احمرار بدن كردند [ سدد ] سدد در بعضى نسخ به دو دال مهمله است و در اكثر نسخ براى مهمله بعد از دال مهمله است [ سدر ] سدر بفتح و به تحريك در لغت بمعنى تحير بصر است و در طب مرضى است كه باقى ماند انسان با حدوث آن مبهوت و بيابد در سر خود ثقلى عظيم و در چشم ظلمت و بسا باشد كه بيابد در كوش طنين و دوى و بسا باشد كه با او عقل زائل كردد و چون لازم اين مرض است تحير بصر مسمّى به اين اسم ساخته‌اند آن را و سدد جمع سده و سده عبارت از اخلاط لزجه غليظه است كه متشبث كردند در مجارى و ركهاى تنك پس باقى ماند در آن مجارى و عروق و مانع نفوذ غذا در انها و خروج فضلات از انها كردند و اطلاق كرده مىشود نيز بر آنچه مانع بعضى از انها باشد دون بعضى علامه شيرازى كفته بدانكه انسداد نزد اطبا غير سده است زيرا كه انسداد او را اطلاق ميكنند بر مسام جلد و افواه عروق هرگاه منضم شوند و كاهى اطلاق كرده مىشود بر صلاباتى كه برويند بر سر جراحات بمنزله قشر و در بعضى نسخ اين حديث بلبله است كه جمع آن بلابل الصدر است يعنى شدت هم و وسواس و در بعضى نسخ مليله است بميم و ياى مثناة تحتانية بعد از لام و آن حرارتى است كه عارض بدن كردد و نرسد به حد حمى و در بعضى نسخ اين حديث من القابله است بباى موحده يعنى شب اينده و در بعضى نسخ من القايله بياى مثناة تحتانيه يا بهمزه است يعنى كرد اين فعل را نزد قيوله نيز و قول آن حضرت كه يشرب هذا الدواء يعنى پيش از آب بادنجان و بعد از آن يا بان كه حل كرده باشند در آن [ ابرده ] ابرده بكسر همزه و راى مهمله علتى است كه غلبهء سردى و رطوبت مرد از جماع سست كردد و همزه آن زائد است مولانا محمّد باقر مجلسى در بحار الانوار كفته كه قول آن حضرت ع كه لا يشرب فى الليله سزاوار آن است كه نياشامد ازين دوا در شب بل اكتفا كند بر يك مرتبه و بعضى كفته كه مراد آن است كه لا يشرب الماء فى الليل و مخفى نماند بعد ازين تفسير مولانا ميفرمايد كه مخفى نماند بعد قول اوّل به جهت آنكه حضرت فرمودند انه يشرب به عند مضجعه و لا يشرب فى الليلة و لا من الغد حتى يطعم طعاما كثيرا پس چون آن حضرت فرمودند كه بياشامد در آن شب ازين دوا وقتى كه بخوابكاه رود معنى ندارد آنكه نياشامد در آن شب ازين دو وقتى كه بخوابكاه رود معنى ندارد آنكه نياشامد در آن شب ازين دوا بلكه معنى آن است كه نياشامد در آن شب آب و معين است برين معنى آنكه آن حضرت فرمودند كه نياشامد تا آنكه غذاى بسيار نخورد يعنى چون بعد از غذا آب نوشيدن از براى بدرقه غذا ضرورى است بعد از غذاى بسيار آب از براى بدرقه غذا بنوشند و عجب است از فضل مولانا و بسيارى مهارت آن در حديث كه قول اول را ترجيح دهد برين قول ثانى با وجود بى معنى بودن تفسير ثانى و برد به تحريك بمعنى صقع است كه آن را به فارسى تكرك نامند يعنى اين را در آب تكرك حل كرده بياشامد و قول آن حضرت فرموده بدهن الزيت زيت الزيتون به جهت اين مفيد فرموده كه اطلاق كرده مىشود زيت بر هر روغنى كه بطريق عصر كرفته باشند و اكر چه از غير زيتون باشد جالينوس كفته هر چيزى از ادهان كه بعضى بكيرند و اكر چه از غير زيتون باشد پس بدرستى كه آن را زيت كويند بطريق استعاره قول آن حضرت كه فرموده‌اند كه الا ان به شرط موضعه معنى آن است كه بهق و برص مىباشند متشبه بيكديكراند تيغ زده شود به تيغ حجام يا به مثل تيغ حجام پس اكر خون برايد بايد دانست كه بهق است و نيست برص حقيقى و هرگاه بوده باشد برص حقيقى بيرون مىآيد از آن آبى سفيد و قول آن حضرت من الحنظلة به اين عبارت است در نسخهاى او كه يافتم و ممكن است كه مراد از حنظله دواى شافيه باشد كه از راه تلخى آن را حنظله كفته يا بمعنى ادخال دواى حنظله است باهم در آب رمّان يا آنكه مراد آشاميدن آب انار يا حنظله است اولا و بعد از آن نوشيدن دواى شافيه و قول آن حضرت كه ينفع بماء تنبوين يعنى كندر را بابى بخيسانند و در كوش بچكانند اكر نفع كرد بهتر و الا سعوط كنند آن را در بينى او [ ترياق ثوم مسمى بدواى نافعه ] ترياق ثوم مسمى بدواى نافعه در حديث وارد است كه جبرئيل امين ع از براى حضرت محمد مصطفى ع آورد و مسمى و معروف بدواى محمديست ع و اين كرفته مىشود از براى برخى از مرضها مكر آنكه نفع ميدهد آن را و نبايد كه يك سعوط سر مو از آنچه وارد شده زياده و كم نمود صنعت آن بكيرند از سير مقشر چهار رطل و بريزند در طبخير و بريزند بر آن چهار رطل شير كاو تازه دوشيده و برافروزند زير آن آتش بسيار ملايم برفق تا شير را سير مقشر بياشامد يعنى به خود كشد پس بريزند بر آن چهار رطل روغن كاو و بجوشانند تا سير روغن را جذب كند و نضج يابد پس بريزند بر آن عسل سفيد خوشبوى مصفى چهار رطل و برافروزند در زير آن آتش بسيار ملايمى پس بيندازند در آن وزن دو درهم قراض كوبيده و بمسواط برهم زنند بضربى شديد تا زمانى كه منعقد كردد پس چون كرديد منعقد و نضج يافت و مختلط كرديد بان قراض بايد كردانيد آن را در سبوچه سبز و حال آنكه بوده باشد آن دوا كرم و سر آن را كرفت و دفن كردد در جويا در خاك پاك طيب تمام ايام صيف و چون برسد زمستان فراگيرند از آن يك نخود بزرك بر ناشتا پس بدرستى كه اين دوا جامع است از براى هر چيزى خواه حقير باشد و خواه جليل كوچك و خواه بزرك و اين دوا مجرب معروف است ميان مؤمنين و قراض بابونه است [ ترياق ثوم ديگر نافع جميع سموم ] ترياق ثوم ديكر كه جميع سموم را نافع است و از براى باه بىنظير است و منى بيفزايد صنعت آن نزد اطبا بكيريد سير مقشر آن مقدار كه خواسته باشند و با شير كاو به‌پزند چون ديكر شير را جذب نكند در روغن كاو بجوشانند چون ديكر روغن به خود جذب نكند در عسل سفيد مصفى به‌پزند و برهم زنند تا چون جيص كردد در ظرف چينى نكاه دارند شربتى يك درم [ دهن ثوم صميم قديم و جديد را نافع است ] دهن ثوم صميم قديم و جديد را نافع است و ثقل سامعه و دوى و طنين بارد حادث از رياح بارده را نافع است صنعت آن بكيرند روغن كنجد و در ظرف مسى به غير قلعى به جوش اورند و يك عدد سير را با انبر آهنى كرفته در آن بكردانند كه سير سرخ شود